تبلیغات
**قصر بلوم و اعضای وینکسی** - *داستان وینکس *
**در همه ی ما قدرت وینکس وجود داره**

*داستان وینکس *

شنبه 18 شهریور 1391 11:21 ب.ظ

نویسنده : بلوم جون

بچه ها من درباره ی وینکس براتون داستان گذاشتم*

پس بخونید: 

اما به شرطی که نظر بدیییییییییییییییین:

خوب start :   

یکی از روز ها بلوم(من)ودوستام به یک مهمونی دعوت  شده بودیم که در اون مهمونی مهمان ها می توانستند برن آهنگ بخونند وبقیه گوش کنند و برقصند. خوب بلوم(من)ودوستام به همراه آقایون (منظورم اسکای و تیمی و...)به اونجا رفتیم واز قبل برای خوندن آهنگ تمرین کردیم . من و دوستام حسابی خوشگل شدیم وهمچنین پیکسی ها!!!

ما با اسکورت ویژه به اونجا رسیدیم .از زمان شنیدن این دعوتی تا زمان رسیدنمون استلا ما رو کشت اونقدر ذوق داشت که وسط آرایشگاه غش کرد!حالا بی خیال !نگو که آیسی و استورمی و ... اونجا بودن . اما با تغییر قیافه!! آیسی از یخ سیاره پولوتو یک پودر درست کرده بود که قابلییت کنترل دیگران را داشت! وهم چنین با استفاده از یک کنترل آدم رو کنترل می کرد!اون می خواست اسکای و تیمی و برندون و هلیا و ریون و... رو کنترل کنه که ما به وسیله ی اون ها نابود شیم حالا ما به اون ها احساس داشتیم اما اون ها نه! ولی هنوز این اتفاق ها نیفتاده بود! ما بعد پذیرایی بلند شدیم رفتیم بالا، بعد آهنگ همه ما رو تشویق کردن !وبهترین شدیم اما این تازه شروع شب بود!ایسی در نقش یک گارسون اومد وبه ما شیرنی های شکری داد که اون ها شکر نبودن بلکه اونا پودر یخ بودند ! در نقش شکر!ما دخترا شک کردیم که اون آیسی باشه، ولی اطمینان نداشتیم! خواستیم شیرنی بگیریم، برای بررسی که چیزی توش نباشه، امابه ما نداد! رفت جولو ی اسکای بهش شیرنی داد و بعد برندون و... همشون ازش خوردن بعد من گفتم اسکای نخور اما دیر شده بود...................................................

برای نوشتن بقیه ی داستان باید نظر بدید اگر نظر تو صندوق نباشه پایان داستان رو نمی خونییییییییییییییییییییییید!   

 

خوب خداحافظ دوستان،لطفا نظر بدیییییییییییین .

 

 

 
 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 20 شهریور 1391 06:53 ب.ظ